دوست داشتن از عشق برتر است
این جمله قسمتی از حرف های دکتر شریعتی است که همواره ذهن مرا مشغول خودش کرده بود و دلیل صحبت های دکتر را نمی فهمیدم.
واقعا برایم عجیب بود که چرا دکتر این حرف را گفته اند!! اما اکنون حرف های استاد را درک کرده ام.
دکتر راست می گویند که عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی و دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال .برای تمام ما ها مطمئنن پیش اومده که برای اولین بار نگاهمان بر نگاهی گره بخورد یا کسی ناخود آگاه وارد زندگی مان شده و بتواند حتی تمام باور ها و افکارت را تغییر دهد و به خاطر او کارهای زیاد و شاید نا بخردانه انجام دهی.
دکتر چه زیبا گفته اند : عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن بینایی می دهد.عشق معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد .عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
دکتر راست می گوید اگر عاشق کسی باشی دلت نمی آید شیشه دلش رو با سنگ زخم زبان هایت بشکنی
دلت نمیاد ازاو پیش خدا شکایت کنی حتی اگر برود و همه چیزرو با خودش ببرد... حتی اگر از اون فقط گریه ی شبانه ات باقی بماند..
وقتی عاشق کسی هستی تمام فکرت ناخود آگاه و بدون اراده به سمت اوست.شاید تو درس خوندنت،کارت و پیشرفت های زندگیت هم تاثیر بدی بگذاره ولی باز هم عاشقشی و می پرستیش.حتی اگه فاصله اش با تو هم از نظر جغرافیایی و هم فکری و اجتماعی زیاد باشه اهمیت نمی دی و برات فقط خودش و صداش یا دیدنش یا لمس کردنش مهمه.حتی اگه خیلی اذیتت کنه ولی باز هم نمی تونی کنارش بگذاری و ازش دل بکنی...
چه زیبا گفت استاد که وقتی عاشقی می خواهی معشوقت فقط و فقط برای خودت باشه و حتی به همجنس هایی که اطراف اون هستند هم حسادت می ورزی و با این کارفقط باعث آزار خودت می شوی.شاید بارها خود را به خاطر این رفتارت سرزنش کنی اما باز هم نمی توانی از این کار دست برداری چون او را فقط برای خود می خواهی اما در دوست داشتن این طور نیست تو شاید کسی را دوست بداری ولی شب و روز به این که کجاست چه می کند و با چه کسی است اصلا فکر نمی کنی وذهن خویش را مسموم چنین مسائلی نمی کنی..
شاید اگه کسی را دوست داشته باشی با کوچکترین اشتباهش و چیزی که با عقلت سازگار نباشد کنارش بگذاری ولی وقتی عاشقی این طور نیست و به راحتی می توانی از گناهش بگذری و حتی اگر ترکت کند غرورت را زیر پا می گذاری و به سمتش می روی..
این است قصه عشق...
درست است که استاد دوست داشتن را برتر از عشق می داند و می گویند عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد. ولی همیشه گفته اند که دوست داشتن مخصوص دوستی است..این به نظر من بدین معنی است که تو می توانی با دوست داشتن فرد مقابلت پله های دنیایی و معنوی را راحت تر پشت سر بگذاری چون دیگر احساسات و مشکلاتی که در عشق وجود دارد سر راهت نیست.البته اگر بتوانی از مرحله اولین عشقت سالم بیرون آیی اگر عشقت همراه عقل باشد و بتوانی برای همیشه با او باشد شاید خوشبختی با تو باشد ولی اگر نرسی باید فرد قوی باشی و سعی در فراموش کردن و ساختن زندگی جدید کنی و اگر بر روح خود مسلط نباشی هر کاری می کنی برای فراموشی اما شاید در این راه اسیر سراب و گرداب زندگی شده و در خود فرو روی...
به نظر من عشق نیرویی والاست زیرا مستقیما با روح و قلب در ارتباط است شاید به اندازه دوست داشتن عاقل نباشد ولی به قدری زیبا و با ارزش است که یک بار اجازه تجربه آن به تو داده شده است...
با تمام این توصیفات پس چرا خدا به روح ما یک بار اجازه عاشق شدن را می دهد ؟؟چه چیزی در عشق وجود دارد که فقط یک بار اجازه دسترسی به آن را داری؟ که اگر اشتباه کنیم شاید در ظاهر چیزی را از دست ندهیم و به راحتی بتوانیم افراد زیادی را عاقلانه دوست بداریم و با آن ها رندگی کنیم ولی همواره در یادمان عشق اولمان باقی می ماند.این سوالی هست که در رابطه با عشق و دوست داشتن همواره ذهن مرا مشغول کرده است.
من اینجا فقط از عشق زمینی صحبت کردم ولی حال یه سوال دیگر واقعا عشق به معبود بالا تر و برتر است یا عاقلانه دوست داشتنش!!!؟؟؟؟؟
سوال:
چرا همه اول عاشق می شن بعد اگه شکست بخورن تو عشق می رن سراغ دوست داشتن و به نوعی عاقل شدن
و چرا یک بار حق عاشقی به ما داده شده؟
نظرات
هر چی که هست بد دردیه.وقتی مریض میشی برای خوب شدنت داروی هست که درمان کنی ولی این درد با هیچی آرومت
نمیکنه جزء معشوقت که باید کنارت باشه که نیستش.تو هم باید بسوزی و بسازی با یه عمر حسرت.
واقعا دکتر درست گفته
خدا بیامرزش روحش شاد باشه
مژگان
سلام از نظر من عشق تنها در مورد خداوند معنی پیدا میکنه ؛ چون رسیدن در عشق باعث زوال عشق میشه و در مورد عشق به خداوند این مورد صدق نمیکنه چون رسیدن ها همواره در مرحله های مختلفی صورت میگیره و در واقع رسیدن کامل هیچ گاه میسر نمیشه و اگر هم بشه زوال پیدا نمیکنه ولی در مورد دوست داشتن این موضوع صدق نمیکنه و زوالی در میان نیست .
علیرضا