سلام
احتمالا برا همه مون تا حالا پیش اومده که برای لحظاتی نا امیدی رو تجربه کنیم. واقعا سخته و دردناک اینکه آدم امیدش نا امید بشه. من خودم تجربه کردم و حتی به مرز های بی تفاوتی هم رسیدم. خیلی سخته.
بی تفاوتی یه صفتی پایین تر از ناامیدی هست. شاید بتونیم بگیم بی تفاوتی از نا امیدی ناشی می شه! اینکه امیدی به اصلاح و پیشرفت در حال و آینده وجود نداشته باشه! اینکه دیگه برات فرقی بین خوبی و بدی وجود نداشته باشه، درست یا غلط، نور یا ظلمت و.... دنیای بی تفاوتی یه دنیای پر سکوت و مخوف هست که دلای آدماش مرده! گاهی اوقات به این دنیا، دنیای مترسک ها می گن! کسی به کسی کاری نداره و هر کس هر کاری رو بدون داشتن هدفی انجام می ده حالا چه خوب و چه بد. با اینکه می دونه کاری که انجام می ده اشتباه هست، گناه هست،بهش ضرر می زنه اما باز هم اونو انجام میده!
این دنیا خواهر مادر نمی شناسه! اونقدر شرایط سخت و در عین حال آسون می شه که ممکنه دست به هر عمل قبیحی بزنه حتی خودکشی، خیانت و ...! چون ظاهرا هدفی برا ادامه حیات پیدا نمی کنه!
دنیای بی تفاوتی جامعه ما رو و دنیای جوونای ما رو کم کم داره پر می کنه. دنیایی که همه آدماش گرگند! هیچ کس به فکر کس دیگه ای نیست! و امیدی برای اصلاح وجود نداره!
به نظر شما امیدی هست ؟ راه حلی وجود داره؟
یادمون باشه که : نا امیدی از بزرگترین گناهان کبیره است.